محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

56

تفسير قرآن صفى على شاه

يعنى اندر غايت و حد وجود * كه قبول آمد شما را از حدود كو بود قادر بهر چيزى كه هست * ز اقرب و ابعد هم از عالى و پست چون شدى خارج بگردان روى خود * سوى شطر مسجد از تعظيم حد هر كجا باشيد گردانيد باز * روى خود را سوى آن شطر از نياز تا نماند مردمان را بر شما * حجتى در قول و فعل از ناروا غير ظالم پيشكان پر گزند * كه ز حق محجوب در نفس خودند مر شما ز ايشان نترسيد ار سريد * كه بر ايشان غالبيد و برتريد آنكه بر دفع ذبابى عاجز است * گر كه عنقا زو نترسد جايز است بل ز من ترسيد كز اقبالتان * ناصرم بر حال و استقبالتان هم چنان كز وجه معنى غالبيد * در پناهم ايمن از هر جانبيد هم به ظاهر بر عدو غالب شويد * ايمن از اعدا ز هر جانب شويد آرى آن كز حق بترسد يك نفس * مىنترسد در جهان از هيچ كس رهروى كو ترسد از كس ناكس است * ترسناك از خار و خس خار و خس است هر كه ترسد از خدا در جستجو * هر كسى را حق بترساند از او ور نترسد زو اگر ببر است و شير * حق دهد بيمش ز موشى ناگزير گفت حيدر بينى ار حق را كبير * خلق آيد پيش چشمت بس حقير پس ز من ترسيد تا در هر مقام * نعمت خود بر شما سازم تمام تا كه باشد مر شما يابيد راه * ذكر و فكر از ديوتان گردد پناه هم چنان كه خود فرستاديم ما * يك رسولى از شما اندر شما بر شما ميخواند او آيات ما * تزكيت ميدادتان از ناروا علم و حكمت بر شما ميداد ياد * وانچه را دانا نبوديد از نهاد پس به ياد آريد نعمتهاى ما * تا به ياد آرم شما را در نوا يعنى افزايم شما را بر نعم * وان بود عرفان و حب مكتتم نعمت منعم روا بر شاكر است * وانكه كفران كرد بر حق كافر است [ سوره البقرة ( 2 ) : آيات 153 تا 157 ] يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ ( 153 ) وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ ( 154 ) وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ ( 155 ) الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ ( 156 ) أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ ( 157 ) اى آن كسانى كه گرويديد يارى جوييد بشكيبايى و نماز بدرستى كه خدا با شكيبايانست ( 153 ) و مگوييد مر آن را كه كشته شود در راه خدا مردگانند بلكه زندگانند و ليكن نميفهمند ( 154 ) و هر آينه ميآزمائيم شما را به چيزى از ترس و گرسنگى و كمى از مالها و نفسها و ميوه‌ها و مژده ده شكيبايان را ( 155 ) آنان كه هر گاه برسد ايشان را مصيبتى گفتند بدرستى كه ما از براى خدائيم و بدرستى كه ما بسوى او بازگشت كنندگانيم ( 156 ) آن گروه بر ايشان رحمتها از پروردگارشان و رحمت و آن گروه ايشانند هدايت يافتگان ( 157 ) مؤمنان جوييد از وجه ثبات * استعانت جمله بر صبر و صلوة اينست ايمانى كه باشد بالعيان * دان ز سطوت تجلى صبر آن زين تجلى رهروى نور است صبر * در نيستان يقين شير است و ببر عظمت حق بيند و ماند بجاى * اين نباشد جز بتوفيق خداى زهرهء شيران به درد زين نهيب * كن عجب گر رهروى دارد شكيب بر صلوة اعنى شهود وجه ذات * استعانت جست بايد در ثبات گفت زين دو حق بود با صابرين * بىعنايت اين نخواهد شد يقين تا نگوئيد آنكه در راه خدا * كشته شد يعنى كه وارست از هوا نفس خود را كشته است او مرده است * بلكه بر عمر ابد پى برده است زنده است او بر حيات سرمدى * مىخورد قوت از لقاى ايزدى ليك نادانيد زين معنى شما * زانكه اندر پرده‌ايد و در عمى آزمايشهاست ما را در وقوع * از شما بر چيزها از خوف و جوع هم دگر از نقص اموال و نفوس * كه خورد هر كس ز نقصانش فسوس ده بشارت صابران را از و داد * كه صبور اندر سلوكند و جهاد صابرند اندر غم و آفات خود * در ولاى ما ز مألوفات خود آن كسان كز عشق نز بيم و اميد * در مصيبتها كه ايشان را رسيد از خداونديم ما گفتند چون * لا جرم انا اليه راجعون هر تصرف كو كند بر ما رواست * ملك ملك اوست كرد آن را كه خواست هست ايشان را بهر ليل و نهار * بس درود و رحمت از پروردگار هم هدايت‌هاست ايشان را ز ما * هر دمى يابند نوعى اهتدا [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 158 ] إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللَّهَ شاكِرٌ عَلِيمٌ ( 158 ) بدرستى كه صفا و مروه از نشانهاى خداست پس هر كس حج كرد آن خانه را يا عمره كرد پس نيست باكى بر او اينكه طواف كند به آن دو تا و هر كس كه رغبت كند نيكى را پس بدرستى كه خدا شكر كنندهء دانا است ( 158 ) در بيان حج و متعلقات آن آن صفا و مروه آثار خداست * وز علامتهاى دين بهر شماست چون شديد از عمره فارغ هم ز حج * طوف آن دو بر شما نبود حرج